"دعا فقط صحنه خواندن نيست ،که عرصه شناختن او هم هست.مونولوگ نيست،ديالوگ هم هست. سخن گفتني دوسويه است و در اين مکالمه و مخاطبه است که هم انس حاصل مي شود هم شناخت. هم پالايش روح مي شود ،هم تقويت ايمان هم دل خرسند مي گردد ،هم خرد.و چنين است که آدمي به تماميت خويش در محضر تماميت طلب ربوبي حاضر مي شود و نه دستار،که سر را هم مي بازد، و نه به اضطرار عاقلانه، که به اختيار عاشقانه مي شکند.معشوق، همه وجود عاشق را از دل و جان مي خرد و استيفا مي کند و اين سوداي خوش عاقبت در صحنه پر صفاي دعا صورت مي گيرد که سيرابي سيرت و سريرت در اوست.در دعا هم از نياز عاشق سخن مي رود، هم از ناز معشوق.هم از احتياج اين ،هم از اشتياق او.هم از انس ،هم از خوف.هم از محبت،هم از معرفت. هم از توبه و انابت ،هم از کرم و اجابت.هم از حاجات معيشتي و زميني،هم از مطلوبات آرماني و آسماني.هم از تسليم و هم از تعليم.و چيست جز دعا که اين همه نعمت و برکات از دامان و آستين آن سخاوتمندانه فرو ريزد و آن همه خدمات و حسنات که کريمانه از دست او برخيزد؟"کتاب "حديث بندگي و دلبردگي" / استاد دکتر عبدالکريم سروش